تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳٠ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat
وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره می کنی و مسخرش میکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳٠ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳٠ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat
سلام دوستای گلم ببخشید من یه چند ماهی نتونستم بیام اما الان اومدم که تا میتونم براتون مطلب بذارم.

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳٠ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat
وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم گوش کند،  وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است، وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم... وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند...  و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بینم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرد...