تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٦ | ٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat

خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است
.

خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد
.

دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم
بارانیست .

چشمهایم بارانیست و دلم هوای او
را کرده است.

یک عالمه درد دل در این دل
خسته نهفته است.

دلم تنگ است برای لحظه ای
دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانش .

دلم
برای کسی تنگ است که او در کنارم نیست .

دلم بدجور هوایش را کرده است .
در این حال و هوا ، در این لحظه های پر از تنهایی آرزو
داشتم او در کنارم بود.

حالا که در کنارم
نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست .

این دل بی طاقت برای کسی تنگ است.
کسی که آتش دلتنگی را در دلم نشانده است ، اما در کنارم
نیست تا این آتش را خاموش کند.

و همچنان
این آتش، قلبم را می سوزاند .

خیلی وقت است
دلتنگ کسی هستم.

خیلی وقت است دلم هوای کسی
را کرده است.

به چه کسی بگویم درد این دل
را ، من که به جز او همدلی را ندارم.

به چه
کسی بگویم راز این دل را ، من که به جز او همرازی را ندارم.

در کنار چه کسی قدم بزنم ، نگاه به چشمان چه کسی کنم ،
دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم.

در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده
است.

کاش در کنارم بود ، کاش تنها لحظه ای
او را میدیدم تا درد این دل پر از نیاز را به او میگفتم ، درد دلتنگی هایم را برایش
میگفتم.

دلم برای کسی تنگ است ، ولی او
کجاست که بداند در این گوشه از این دنیا دلی است که در حسرت دیدار با او  همچنان
چشم به راه نشسته است...