تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٧ | ٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : saba sedaghat

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت
گرفته

  به جاش یه زخم همیشگی به قلبت
هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه
نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش
داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو
باز به دیوار تکیه بدی

که یـک بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها
باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز
سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پیشته
سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو
پاکنی تا متوجه نشه...


چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

چه قدر سخته وقتی
پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه


اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه
قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون
وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک